|
گر روی پاک و مجرّد چو مسیحا به فلک
يكم : مي گويند جرج بوش يك مسيحي متعصب بود. مي گويند وقتي دو متعصب در دو دين متفاوت ، مثل جرج بوش و بن لادن به همي مي رسند حتما بايد جنگي رخ دهد و جنگ افغانستان اجتناب ناپذير بود. مي گويند جنايات اسراييل هم جنگ اسلام و يهوديت است!چرا كه در بطن هر ديني ، آموزش نفرت از ديگر اديان ، وجود دارد!
دوم : نمونه ، معلم ،شاهد، عادل ، شفا دهنده، رحمت، پیامبر، پیغمبر، خدمتکار، آیت، شریف، لایق احترام، برکت، بدون گناه و تایید شده. قرآن مسلمانان اين گونه مسيح را معرفي مي كند! " سلام خدا بر من، در آن روز كه متولد شدم، و در آن روز كه ميميرم و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد!» اين است سخن عيسي پسر مريم؛ گفتار حقي كه برخي در آن ترديد ميكنند! " ( آیه 34و33سوره مريم)
سوم : و حالا ادبيات فارسي را ببينيد: چه حكايتي مولانا از مسيح مي گويد و چه روايتي سعدي ، چه بيتي حافظ مي سرايد و كجا اخوان ثالث! اين همه شعر و همه صحبت از محبت مسيح است و رسالت عظيم او در نجات بشريت، نماد نجات بشريت (كه مثلا همين امروز ديدم نوشته اند حافظ مسيحي بوده كه گفنته "مسيحا نفسي مي آيد" )
چهارم: امروز روز تولد مسيح است. روزي كه مسلمانان جهان هم در كنار برادران مسيحي خود به جشن نشسته اند و بي شك در اين ميان نه جاي بن لادن ها و نه جاي جرج بوش ها كه جاي پيروان واقعي اين دو پيامبر الهي است و چه جاي خالي بزرگي حس مي كنند شيعيان و مسيحيان لبنان كه امام موسي صدر نيست كه پيام برابري را در ميان تفكرات كينه پروز ، جاي گزين كرد. كليساهاي ارامنه تهران و اصفهان و ... امروز صداي زنگهاي خور را خواهند نواخت تا دوهزار و نه سالگي پيامبرشان را كه در انديشه شيعيانم ، زنده و منتظر است ، بر پا دارند.و چه نادانند آنان كه مي پندارند منجي شيعيان براي خونريزي مي آيد كه همراهي پيام بر محبت ، بهترين گواه بطلان اين انديشهي ناپسند است . پنجم:هرچند عيسي (ع) زنده است ، گويي سيزدهمين يار گمراه مسيح كه به اسم او جنايت مي كند نيز هنوز زنده است و اگر مسيح بيايد ، بعيد نيست دست به خون او ببرد!
ميلاد محبت بر هموطنان ارمني مان گرامي باد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت   توسط نوبهار
|
بازي قاعده دارد . هرطور كه بازي كني با هر كس كه بازي كني، بايد قاعدهي بازي را بلد باشي *** بازي با خدا هم بازي با خدا هم ، هم زيباست و هم قاعده هاي خودش را دارد هر كسي قاعده اش را بلد نيست روزي مردي خواست با خدات بازي كند اما چون خدا همه چيز داشت گفت بايد با دستهاي خالي با من بازي كني گفت : بايد همه چيزت را كنار بگذاري و آنگاه به دربار ما بيايي مرد ثروتش، خانه اش همه زندگي اش را كنار گذاشت گفت: همه چيزت را مرد! تو براي بازي با خدا آمده اي مر جواني اش را آبرويش را خواب و خوراكش را كنار گذاشت .... باز همان دستور - همه چيزت را ، همه چيزت را كه به به تو داده ايم! مرد.... ترسيد اما اسماعيلش را ..... *** مرد برنده بازي شد خدا پذيرفت " ما گرفتيم آنچه را انداختي !" *** خدا را نه به نماز تو نيازيست نه به اسماعيل تو نه به گرد كعبه چرخيدنت الله الصمد! اما خليل خدا شدن شرطش عاشقي است *** سوالي نپرسيم و همين فردا اسماعيلملان را قرباني كنيم! باشد كه رستگار شويم!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت   توسط نوبهار
|
۱- اسمش بغضه؟
نمی دونم یه جیزیه که گاهی می پیچه تو گلوی آدمها حتی نمی تونی نگاه کنی! ۲-میگویند بزرگترین گناه نا امیدی از خداست می شه دل برا کسی بسوزه که از خدا نا امید شده؟ اگه دل یکی سوخت گناه کرده؟ اگه بی خیال عبور کرد..... ۳- یک وقتهایی نباید گریه کرد. باید وایساد حرف را زد. ما که جلوی .... وایسادیم ٬ از خدا هم نمی ترسیم و جلوش وای میستم و بهش می گم ازت گلایه دارم
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت   توسط نوبهار
|
یه حدیث از امام حسن عسکری دیدم که می گفت : خدا دوست نداره مومنش چیزی را بخواو و به خاطر اون تحقیر بشه
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت   توسط نوبهار
|
ماه رمضان كه مي شود، بعضي جاها اگر شهرداري بنر نزند ،كسي فرقي احساس نمي كند با روزهاي ديگر سال! اما بعضي محله ها ، يك حس خاصي مي گيرد. انگار راستي مهماني بر پاست. خلوتي وحشتناكي دارد. كسي توي كوچه ها نيست. كوچه هايي كه فقر ، فخر مردمانش هست و مردماني پرورش دادهركه بيش ار آن كه نماد شهر باشند ، نماد هويت آن محله اند. اصلا قابل تصور نيست كه اينها با فلان خواننده پاپ ، بچه محل باشند. نه اين كه موسييقي پاپ بد باشد، اما مال اين بچه ها نيست. اصلا شايد هنر زياد با جنس اينها جور نباشد. فوق فوقش مي شود مثل سينما شيرين جواديه كه خيلي ها مي گويند پاتوق ارازل و اصلا بي خيال كه مثلا رسول ملاقلي پور از اينجا سينمايي شده كه او هم جنس هنرش خشن بود. يعني خيلي ها مي گفتند خشن بوده و مي گويند اين محله ها ، محل تولد خشونت اند. ولي نمي فهمم چرا من در اين كوچه پس كوچه ها آرامش مي بينم. مثلا نرسيده به شهر ري ، باقر آباد ، كارگاه محقر تراشكاري قرار دارد كه هر ستال اين روزها ، بعضي به يادش مي افتند. بعضي يعني هركس كه زخمي يادگار از جنگ دارد. يعني خيلي از خانواده هاي جنوب شهر . چون بلاخره هر چقدر هم كه اين كارگاه محقر باشد ، محل كار آقاي فرمانده است. آقاي فرمانده كه چه عرض كنم. اسمش را هيچكس اينطور نميگويد. نمي گفت. شايد از همان وقتي كه در شرق كشور به دنبال سوداگران مرگ بود يا شايد قبل ترش كه در عمليات فاو آسيب ديد يا باز هم قبل تر در شكستن حصر آبادان يا روزي كه خانه هاي تيمي معاندان را كشف مي كرد و توطئه ترور امام را خنثي كرد و شايد باز هم قبل تر وقتي در كنار چمران و محمد منتظري بود كه بعد هر دو رفتند و آقاي فرمانده قصه ما ماند تا تحمل كند و تما شا كند و شايد حتي قبلتر ، وقتي در حلقه نازي آباد ، با حكومت شاه مبارزه مي كرد ، از همان وقتها شايد ، اسمش شده بود حاج داود كريمي و امسال ساكت تر از هر سال ، مردم همان محله ها به بهشت زهرا رفتند كه جراحات شيميايي، اجازه نداد حاج داوود در كارگاه تراشكاري اش باقي بماند نه كه فكر كنيد ساكت بود چون مردم فراموش كرده اند ها! نه ! فقط امسال سرداران نظام كه روزگاري سربازان حاج داوود بودند ، يادشان نبود به قول آژانس شيشه اي براي حاج آقا مربي شان ، پيام تسليت صادر كنند. شايد چون ديگر در چهرههاشان اثري از خشونت نيست و مدرن تر فكر مي كنند و البته كه كه اگر حاج داوود به اين ها نيازي داشت ، بعد از جنگ به تراشكاري نيازي نداشت يادش به خير
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت   توسط نوبهار
|
دست ها آماده است همه نامه می نویسند تا شاید که بیاید همه می گویند اگر بیاید مصاعب و مصائب حل می شود می گویند اشک می ریزند . و منتظرند نذر می کنند خیابانها را چراغانی می کنند و به چاه جمکران عریضه می اندازند ****** اما شاید در دل می گویند «این جمعه نیا امیرمان می آید آن جمعه نیا وزیرمان می آید داریم حساب می کنیم آقاجان از آمدنت چه گیرمان می آید؟» همه می گویند منتظرند اما ترسم آن روز که مردان سر انجام آیند این جماعت همه با بقچه حمام آیند ترسم آن روز که از کعبه فرود آید مرد سیصد و سیزده تن نتوان پیدا کرد ترسم آن روز اهل کوفه باشیم شاید دیده است مولایمان که چه راحت مردی را آورده ایم و بر سر ایمان خویش و آرمان خویش نمانده ایم صلاح خود را به اصلاح جامعه خود ترجیح دادیم ترسیدم و سکوت کردیم شک کردیم و سکوت کردیم و وقتی جای خالی اش را دیدیم دوباره به طلبش رفتیم!! شاید باید ثابت کنیم از همیشه ثابت قدم تریم باید ثابت کنیم اگر بیاید باری از دوشش زمین خواهیم گذاشت نه این که باری بر دوشش باشیم باید ثابت کنیم هستیم و می مانیم و به عهد و میثاق مان وفاداریم حتی اگر سیصد و سیزده تن باشیم باید ثابت کنیم اهل خانه نشستن نیستیم و می دانیم راه مکه از کربلا می گذرد و اگر علی حاکم ما شد نخواهیم گذاشت با چاه درد دل کند همه ما مرحم زخم زبانهایی خواهیم بود که از منبر پیمبر به علی تهمت بی دینی می زنند! نخواهیم گذاشت ابوذر به تبعید برود و مالک مسموم شود نمی گذاریم همه ما ابوذریم همه ما مقدادیم همه ما سعیدحجاریان ایم!! همه ما سعید نیرو ایم!! اندکی صبر سحر نزدیک است و شمشیر دشمن برهنه و سینه ما آماده شمشیر ولی مولای ما نا امید از مردم ******** امیدوارش می کنیم تا جشن حضورش خاری باشد به چشم اقتدارگرایان و ظالمان والبته غاصبان منصبش «ای مگس ، عرصه سیمرغ نه جولانگه توست» او نمی آید او را می آوریم و کسی گفت چنین گفت کسی می آید مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست مرد اگر هست بدانید که ناوردی هست دشنه بردار که بر فرق کسان باید کوفت و قفس بر سر صاحب قفسان باید کوفت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت   توسط نوبهار
|
آن مرد آمد آن مرد تنها آمد آمد تا تاريخ را دوباره بنويسد از سوم شعبان تا دهم محرم اما عظمتي به بزرگي تمام تاريخ آمد تا بر دوش پيامبر باشد تا وقتي از ذوالجناح پايين مي افتد، بعضي ها خجالت بكشند فقط همين همه اش شد شعارهاي تكراري حرف تازه تري بايد گفت آن روز كه آمد فاطمه مي خنديد پدر ، قرباني مي كرد و حرفهاي پيامبر و خانواده اش و كتابش احترام داشتند چه زود تمام شد همه آن ها شد اقسانه باز هم همه اش شد شعارهاي تكراري آمد در آغوش زينب آرام گرفت هميشه در آغوش خواهر آرام گرفت هميشه (همه اش شد شعارهاي تكراري) و در آغوش حسن و در آغوش عباس حالا بگوييد عباس كه نبود! خوب عوضش شعار تكراري ندادم عباس دير تر آمد عباس در آغوش حسين آرام گرفت هميشه در آغوش حسين آرام مي گرفت هميشه ************************* مي گويند حسين وارث آدم بود مي گويم آدم! اگر آدمي در تاريخ بعد از حسين باشد اگر آدمي مانده باشد بي شك آن وامدار حسين است كه به آدم آبرو مي بخشد آدم!! مي گويم آدم وامدار حسين است آبرويش را همه چيزش را آدم!! مي گويند حسين وارث آدم بود مي گويم وارث او چه كسي است؟ كجاست طالب به دم كشته شده كرب و بلا؟ ترسم آن روز كه مردان سر انجام آيند اين جماعت همه با بقچه حمام آيند ترسم آن روز كه از كعبه فرود آيد مرد سيصد و سيزده تن نتوان پيدا كرد كاش ....
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت   توسط نوبهار
|
فردا ماه شعبان آغاز می شود. ماهی که در آن به پیشواز ماه زیبای رمضان خواهیم رفت. ماه شعبان برای ما شیعیان، ماه جشن و شادی است. ولی نباید از ابعاد معنوی این ماه غفلت کنیم. یکی از زیباترین متون مذهبی ما که ویژه همین ماه است، مناجات شعبانیه می باشد که به باور من در کنار دعای کمیل و دعای ابوحمزه ثمالی، درخشان ترین متون دینی غیر قرآنی ما شمرده می شوند. آقای خامنه ای از امام خمینی نقل می کرد که ایشان هم در میان ادعیه و مناجات ها، علاقه ویژه ای به دعای کمیل و مناجات شعبانیه داشته است. مناجات شعبانیه دارای برترین و زیباترین مضامین عرفانی بوده و دربرگیرنده واگویه های عاشقانه و عارفانه یک بنده عاشق و عارف است که نیازهای عالی و متعالی هر انسانی را بیان می کند. نقطه اوج این مناجات را می توان این فراز آن دانست: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعزّ قدسک خدایا! بریدن کامل از همه چیز به سوی خود را به من ببخش و دیدگان ما را به نوری روشن کن که بتوان با آن نور، تو را دید، تا آنکه دیدگان درون ما پرده های نور را بدرد و به سرمنشأ عظمت برسد و جان های ما به شکوه و شکست ناپذیری مقام قدسی تو وابسته و پیوسته شود. این مناجات به بنده عاشق و در عین حال خطاکار می آموزد که چگونه با سماجت و اصرار، خود را به خدا نزدیک کند و با او سخن بگوید: الهی ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک و ان اخذتنی بذنوبی اخذتک بمغفرتک و ان ادخلتنی النار اعلمت اهلها أنی احبّک خدایا! اگر مرا به خاطر جرمم مؤاخذه کنی، من هم بخشایشگری تو را پیش می کشم و اگر مرا به دلیل گناهانم مؤاخذه کنی، من هم مغفرت و چشم پوشی تو را پیش می کشم! و اگر مرا درون جهنم ببری به اهل جهنم اعلام می کنم که تو را دوست دارم! شبیه همین مضمون را در دعای زیبای ابو حمزه نیز می بینیم که نشان می دهد که چگونه بنده گنهکار باید سمج و پررو باشد. ظاهراً خدا بر عکس ما انسان ها عاشق گدای سمج است! به هر حال از همه دوستان، در این ماه بزرگ، التماس دعا دارم و پیشنهاد می کنم که برای یک بار هم که شده این مناجات را با تأمل در معانی آن بخوانند. شیخ عباس قمی این مناجات را به عنوان هشتمین عمل از اعمال مشترکه ماه شعبان در مفاتیح الجنان آورده است. به نقل از تورجان
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت   توسط نوبهار
|
بیایید هر کس مسیرش به این وبلاگ افتاد
اولین و صادقانه ترین نگاهش را در باره حسین (ع) بنویسد همین!!
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت   توسط نوبهار
|
به نام خدا دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت با من راه نشين باده مستانه زدند آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه كار به نام من ديوانه زدند به همين سادگي! دقيقا به همين سادگي كه حافظ مي گويد ملايك آرام آرام پا به سرزمين كفر گذاشتند و انساني را كه خدا پيش از اين آفريده بود، برگزيدند تا آخرين پيام آور خدا باشد محمد، حالا پيامبر خداست - توحيد - معاد - نبوت خدا را بپرستيد و به آخرت ايمان داشته باشيد و به رسالت من! باشد كه رستگار شويد هر كس اين دستورات را پيروي كند در دنيا و آخرت مقامي شايسته خواهر يافت ***** تهمت ها شروع مي شود از همان روز اول و تا پايان تاريخ ادامه خواهد داشت بي سواد است..... باز حافظ به دست مي گيرم: نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد بخوان بخوان به نام پروردگارت كه خلق كرد قرآن آغاز مي شود و رسالت محمد و جهالت جاهلان! هزار و چهار صد سال مبارزه با جهالت يك روز ابولهب شكمبه گوسفند بر سر محمد مي ريزد و يك روز كارتونيست دانماركي هزار و چهار صد سال جهالت ******* ميان اوس و خزرج پس از سالها جنگ و جدل آشتي مي دهد و نامش مي شود پيامبر جنگ! دست دخترش را مي بوسد و محكوم مي شود به نفي حقوق زنان! با زني پانزده سال بزرگتر از خودش از دواج مي كند و محكوم مي شود به .... در فتح مكه خوني ريخته نمي شود و محكوم مي شود به :«الگوي بن لادن!» ******* داستان محمد ، غريب ترين داستان عالم است چه آن روزي كه جوانان فرياد زدند همانا محمد به ميدان جنگ آمده و علي بود تا محمد بماند تا زخم بخورد اما محمد بماند پيرمردان فرياد زدند همانا محمد به ميدان جنگ آمده اما كسي صدايشان را نشنيد تا علي اكبر..... از نسل همان علي حاضر در تمام صحنه ها .... كلمه هايم كم مي آورند ***** محمد مي آيد بلندي ازكوه پايين مي آيد و عظمت از كوه پايين مي آيد و شكوه از كوه پايين مي آيد و عشق از كوه پايين مي آيد و در خانه يتيمي چوپان و بي پسر مينشينند به تماشا بخوان! پيام اين است خديجه نشان مي دهد شايسته همسري محمد است اولين مسلمان و علي اولين مرد مسلمان داستان تمام شد تاريخ آغاز مي شود
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت   توسط نوبهار
|
|
|